

یکی از مهمترین مسائلی که متاسفانه خیلی از خبرگزاریها و سایتها
به اون دقت نمیکنن مسئله ی عکس خبره.عکسی که خواننده متن، خبر رو با اون عکس تجسم
میکنه.
امروز که داشتم تیتر خبر های محیط زیست سایت آفتاب رو از rss سایتش
میخوندم به این تیتر برخوردم:
"تولد یك یوزپلنگ در منطقه پناهگاه حیات وحش نایبندان
طبس"
با خوشحالی روی لینکش کلیک کردم و منتظر شدم تا خبر رو
بخونم.وقتی صفحه باز شد متوجه شدم این سایت هم همون اشتباه همیشگی رو تکرار
کرده.عکس یک پلنگ رو به جای یوز برای متن خبر قرارداده!
این اتفاقات تقریبا داره تکراری میشه و هیچ فکر درست حسابی هم براش نمیشه!
چند
ماه پیش بود که با دوستم توی کتابخونه نشسته بودم.داشت مجله موفقیت میخوند.دیدم عکس
یوزپلنگ توشه.
تیترش این بود:
"چیتا ، نوعی
پلنگ"
و زیرش در مورد یوزپلنگ توضیح داده شده بود! هممون
میدونیم که این مجله چقدر خواننده داره. البته وقتی به دفتر مجله زنگ زدم و در مورد
اشتباهشون گفتم ،گفت:" چند لحظه پیش از انجمن یوز هم تماس گرفتن.ما در شماره ی بعدی
مینویسیم که اشتباه کردیم."
شماره ی بعدی رو ندیدم که ببینم به حرفشون عمل کردن
یا نه ولی با این وضعیت که اطلاعات عام انقدر راجع به حیات وحش کمه و تعداد
اشتباهات از این قبیل زیاده، آیا نباید کاری کرد؟
-------------------------
در
حاشیه:
*Olive Riley پیرترین وبلاگ نویس جهان هم در سن 108 سالگی
درگذشت.به
گزارش بی.بی.سی این خانم 108 ساله در روستای WoyWoy استرالیا زندگی میکرده و 70
پست در مورد زندگیش در این روستا مطلب نوشته! روحش شاد!
>وبلاگ اولیو
|
الان که من نشستم و دارم تایپ میکنم، تمام دوستام سر جلسه کنکور هستن.چقدر دوست داشتم الان منم اونجا بودم!
میتونم حدس بزنم الان تو چه فکری هستن!
*اینو خونده بودما!
*اوریال بود یا البرز؟
*...
و اینکه کاش یکم بیشتر درس میخوندن! و من باید بشینم تو خونه و وبلاگ بنویسم!وقتی به دکتر میگونی گفتم که تو کنکور شرکت نکردم!بهم گفت اشتباه بزرگی کردی! یادمه یه روز بهم گفت مطمئنم تو نخونده هم قبول میشی!
چه فرقی داره؟ دوستان به جای ما!
با اینکه از اونجا نبودنم ناراحتم؛ ولی ....
شاید قسمت ما هم همین بود! شاید فرصتهای بهتری در انتظارم باشه!
به کسی هم که قراره نفر اول کنکور بشه تبریک میگم که خیلی راحت جای من رو گرفت!
|
وقتی از خواب بیدار شدم دیدم که برام sms اومده.یونس این sms رو برام فرستاده بود.
چه ساده از کنار فرصتها میگذریم.انگار همیشه وجود دارند! برای امروزمون اهمیت قائل نیستیم و حتی فکر نمیکنیم شاید این آخرین فرصت باشه!
و درست لحظه ایی متوجه میشیم که فرصت رو برای همیشه از دست دادیم! و از بودن لذت نبردیم!
همیشه میسوزم از اینکه یک روز با ناراحتی از بهترین دوست جدا شدم و دیگه هیچوقت اون رو ندیدم! با اینکه تا مدتی هم با هم ارتباط داشتیم.ولی اصلا دوست نداشتم آخرین روزی که همدیگر رو میبینیم....
همیشه از این میسوزم که چرا قدر فرصتم رو ندونستم وقتی .... میدونستم فرصت کوتاهه! خیلی کوتاهتر از اونی که فکرش رو میکردم!
بگذریم! فردا کنکور کاردانی به کارشناسیه.کنکوری که من هیچوقت توش شرکت نکردم و نخواهم کرد ولی یکی از چیزهایی بود که تاثیر زیادی روی مسیر زندگیم داشت.یعنی اول قرار بود شرکت کنم ولی بعد همه چی تغییر کرد! یادمه تابستونه پارسال درس خوندن برای کنکور رو شروع کردم! میخواستم رتبه اول بیارم! چه خیال کودکانه ایی!
تقریبا همه ی بچه ها جز من و بابک شرکت کردن.اتفاقا الان ناصر زنگ زد که بپرسه حوزه امتحانیم کجاست تا فردا با هم بریم! بیشتری ها یا امیر کبیر هستن یا علم و صنعت.تعدادی از بچه ها توی همین محیط زیست ادامه تحصیل میدن.بعضی ها بهداشت،معدن،مکانیک و حتی یک نفر هم صنایع غذایی.
برای تمام دوستان عزیزم آرزوی موفقیت میکنم!
|
این عکس رو یکی از دوستان دیروز برام میل کرد.حیفم اومد که بقیه نبیننش!
نام عکس:
دستمال کاغذی سبز
برای دیدن عکس روی ادامه مطلب کلیک کنید.
|
قبلا خیلی به سایت آموزشکده سر میزدم.ولی عادت کرده بودم به اینکه همیشه همون مطالب قبلی رو ببینم!در واقع معمولا چیز جدیدی توی سایتی که بیشتر شبیه وبلاگه وجود نداشت!
تا دیروز اتفاقی یه سری به سایت آموزشکده زدم.با کمال تعجب دیدم 5-6 تا مطلب جدید توش بود!جالب اینکه برای اولین بار دیدم اسکن برنامه ی امتحانها توی سایت قرار گرفته.همه ی اینها یه طرف،یه چیز خیلی جالب ....
برای اولین بار سایت آموزشکده یه خبر از محیط زیست ایران قرار داده بود! بهتر خودتون یه سری بهش بزنید!
|
چند روز پیش ای میلی برام اومده بود که من از واقعیت ماجرا نتونستم اطلاعی بدست بیارم.تصمیم گرفتم متن میل رو اینجا بذارم.لطفا عزیزانی که اطلاعاتی دارن حرفاشون رو تو نظرات بنویسن.
متن میل:
"باسلام
من فارغ التحصیل بازیافت 85 هستم وکارمند رسمی محیط زیست از همون ابتدا که آموزشکده دانشجوی بازیافت تربیت کرد متاسفانه چون رشته جدیدی بود فارغ التحصیلان نتوانستند در هیچ اداره ای استخدام بشن وحتی محیط زیست هم دانشجوی دست پرورده خود راقبول ندارد خلاصه نامه نوشتیم ,تحصن کردیم ,پیگیری کردیم تااینکه سازمان حفاظت محیط زیست نامه ای به مدیریت وبرنامه ریزی وقت (دفتر نظامهای استخدامی )نوشتند وبازیافت را به همراه چند رشته دیگر جهت امکان استخدام در محیط زیست معرفی کردندوفارغ التحصیلان بازیافت بتوانند بعنوان کارشناس محیط زیست در محیط زیست استخدام شوند اما متاسفانه این نامه دو سال است که در سازمان مدیریت وبرنامه ریزی خاک میخورد واز سوی محیط زیست هم پیگیری جدی به عمل نمی آید فقط دانشجویان جسته گریخته پیگیری میشود.به هر حال آدم دوسال زحمت میکشه در دانشکده وابسته به محیط زیست ولی نتوانه در محیط زیست استخدام بشه خیلی سخته .با تشکر
|
این روزها همه بچه ها مشغول درس خوندن برای کنکور کاردانی به کارشناسی که بیستم همین ماه برگزار میشه هستن.برای همشون به خصوص دوست و آشنای خودم آرزوی موفقیت میکنم.
منم که فعلا هستم! فقط وبلاگ مینویسم! به جای منم تست بزنید!
اما در مورد کارورزی؛
تا اونجا که منابع اطلاعاتی ما تو آموزشکده خبر دادن، تاریخ کارورزی 1 مرداد و مدت اون 7 تا 10 روزه.استان مقصدمون استان اصفهان و استادهای همراه نیز: دکتر میگونی ، دکتر سعیدپور و دکتر طالبی هستن.فقط امیدوارم این استاد ها هر کدوم برای درس خودشون یک گزارش نخوان!
اما یک سوال بیولوژی حیوانات شکاری ازتون میپرسم! لطفا جوابش رو توی کامنتها بذارین.هر کس جواب بده معلومه که خوب درس خونده!
*کدام یک خط اشک ندارد؟
الف)یوزپلنگ ب) روباه قرمز ج)زیرگونه شاه یوزپلنگ د)گربه پالاس
|
بخش جدیدی که به وبلاگ اضافه شده ، قسمت "عضویت در وبلاگ" است که میتونید لینکشو در سمت راست توی منوی اصلی ببینید.این بخش در واقع عضویت در خبرنامه وبلاگه.از اونجایی که ممکنه کسایی باشن که نتونن مداوما به وبلاگ سر بزنن و از خبرها اطلاع پیدا کنن ، میتونن با عضویت در این قسمت از طریق ای-میلی که حاوی برخی از مهمترین خبرهای:محیط زیست ایران، رشته ی محیط زیست و آموزشکده است از جدیدترین خبرهایی که در وبلاگ قرار گرفته با خبر بشن.
برای عضویت کافیه روی لینک "عضویت در وبلاگ" از منوی سمت راست کلیک کرده و در صفحه ایی که باز میشه آدرس پست الکترونیک و نام خودتون رو وارد کنید.
همچنین دوستان عزیز با نصب نوار ابزار هدهد میتوانید از بروزرسانی این وبلاگ و وبلاگها و سایتهای برتر محیط زیست مطلع شوید.
|
"پرنده دوست نداشت که پرواز کنه.ولي... افسوس! وقته رفتن بود.
چه زود دير ميشه!ولي چه خوبه هميشه يادمون بمونه که روزي با هم بوديم."
اين اس.ام.اسي بود که روز آخر نوشتم و براي همه ي بچه ها فرستادم.شايد هم آخرين اس.ام.اس ام به خيلي هاشون بود! اين روز ها بچه ها خيلي Miss call ميندازن! مهربون شدن!!!!!
البته هممون هم ميدونيم که اينکارا ماله روزهاي اوله.چند هفته ديگه گويي نه آموزشکده ايي وجود داشته،نه دوره ي کارداني محيط زيست و نه ورودي 85!
شايد يه 2-3 نفري با هم بمونن.ولي تنها چيزي که ماندگار باقي ميمونه کارهايه که با هم کرديم و خاطره هاشونه.
1-- 16 آذر سال 85 3 نفري جشن دانشجويي گرفتيم!
من ، ميثم خسروي و يکي از بچه ها که از ترم 2 رفت به اسم مهدي اکبري. خداييش مراسم آخر طنز بود! ميثم با اون تيکه هاش شده بود مجري، من پشت لپتاپ بودم و مهدي هم هماهنگي ها رو انجام داد.با اينکه کم بوديم و آموزشکده هم اصلا پشتيبانيمون نميکرد.پذيرايي هم يه بسته شکلات بود که مهدي خودش خريده بود!
2--ارديبهشت 86 اين وبلاگ رو راه انداختم.که يکي از پر دردسر ترين کارا بود.
3-- شهريور ماه نوار ابزار هدهد رو درست کردم.اين يکي از با کلاسترين کارهام بود.الان 160 تا کاربر داره.
4--پاييز بود که توسط يکي از دوستانم با انجمن يوز آشنا شدم.عضويت من توي انجمن نکته مثبتي براي آموزشکده بود.خيلي از بچه ها توسط من تو انجمن عضو شدن که اين خودش به فعال شدن بچه ها کمک کرد.
5-- 16 آذر 86 دوباره جشن دانشجويي برگزار کرديم با اين تفاوت که هم آموزشکده از نظر مالي پشتيبانيمون ميکرد و هم تعداد مون بيشتر بود.حدود 15-20 نفر بوديم.من براي اين جشن 2 تا کار کردم.يه فيلم مستند ساخته شد که من کارگردانش بودم.توي جشن هم دوباره من پشت لپ تاپ بودم.ايندفعه 2 تا لپ تاپ داشتم.يکي براي آهنگها و با يکي تصوير رو پرده مينداختم.اين مراسم فوق العاده عالي برگزار شد.
6-- ترم 4 ؛ ترم بازنشستگي من بود! کار خاصي نکردم.بيشتر هم سعي کردم پامو از کارهاي آموزشکده بکشم بيرون.ولي بخاطر کم کردن روي بعضيها(!) به همراه بابک و يونس يه سفر به کوير رفتم و يه مستند 32 دقيقه ايي از منطقه حفاظت شده کوير ساختم.
7--آخرين کارم هم طراحي جلد و کارهاي گرافيکي نشريه سربازان زمين بود.
اما در مورد اين وبلاگ و هدهد؛
هدهد يک مقدار تغيير خواهد کرد.اين وبلاگ رو هم از چند روز ديگه بطور کامل تغيير ميدم.اسم، تم و منوي اصلي تغييراتي خواهند داشت.
|
2 سال بی خداحافظی سلام کردیم
و امروز بی سلام ، خداحافظی!
خدا حافظی
لغتی کوتاه اما ...
خداحافظی با کسانی که جزئی از زندگیم شده بودند.
خداحافظی با جایی که زمانی عاشقش بودم ولی آن حتی یک لحظه ...
ناگفته ها بسیار ، رنج بسیار ، خاطرات بسیار و فقط این فرصت است که کوتاه است.
خداحافظ کلاس و میز و تخته
راهرو
همچون همیشه ساکت هستین!
به قول دوستی: شما به این آمدن و رفتنها عادت کرده اید!
برمیگردم.بسمت چپ.خداحافظ تنها سالن آموزشکده.خداحافظ آبسرد کن همیشه خراب!
خداحافظ آقای سولقانی، عاشق سکوتت بودم!
چپ یا راست؟
خداحافظ آقای خداوردی ، عاشق لبخند تلخت بودم!
خداحافظ سایت کامپیوتر ، خداحافظ سایتی که همیشه دیسکانکت بودی!
خداحافظ آقای محمدی ، عاشق خاطره هایت بودم!
واحد آموزش ، تو هم خداحافظ!
خداحافظ آقای خسروانی ، بی ادعاترین استاد!
خداحافظ خانم آقایی ، امروز نیستی اما دلسوزی هایت را به خاطر خواهم داشت!
خداحافظ خانم موسوی ، خانم گودرزی ، خانم رفعتی و خانم حاجی طاهر هیچگاه مهربانی هایتان را فراموش نخواهم کرد!
برمیگردم.
خداحافظ آقای عطایی ، استادی که هیچگاه دانشجویان را از تجربیاتت محروم نکردی!
بسمت تنها راه پله ی داخل آموزشکده میرم.
آقای بزرگیان ، او هم نیست.کاش زودتر به آموزشکده می آمدی! اما حسرت "نه" شنیدن را به دلم گذاشتی!
خداحافظ دکتر طلائیان ، به من آموختی گاهی نباید هیچ گفت!
خداحافظ آقای حیدری ، خانم ساسانفر ،آقای صالحی
و خداحافظ دکتر زارع...
آقای صادقی می آید، آقای صادقی حلالم کن! طبق معمول نمی ایستد! خداحافظی میکند و خیلی سریع....
خداحافظ خانم درویشی ، امیدوار بودن را به من آموختی!
خداحافظ آقای لیموچی ، مهربانترین حراست این طرفها!
از استادها هیچکدام نبودند اما ...
خداحافظ دکتر میگونی ، ممنون از اینکه بی منت استادی کردین!
خداحافظ دکتر طالبی ، حالا پشت سختگیری هایتان ، محبتهایتان را می بینم.
و خداحافظ دکتر سعیدپور ،ممنون از اینکه در میان ما بودین.از اینکه گاهی به کتابخانه می آمدین و با ما سر یک میز مینشستین...ممنون!
و خداحافظ یاد و خاطره "هنریک مجنونیان" ، همیشه افتخارم خواهد بود که روزی دانشجوی شما بوده ام!
خداحافظ خانم پژواک ، هر چند این روزها زیاد شما رو نمیبینیم، اما به خاطر همه کمک هاتون ممنون!
اما در کتابخونه! دری با 2 لنگه که آدم رو یاد کافه های غرب وحشی میندازه!
خداحافظ صندلی ها
خداحافظ میزها و خط خطی های پر خاطره ات.
و خداحافظ خطوط موازی!
خداحافظ آقای سلیمانی ، دلم برای عصبانیتها و حساسیتت روی سکوت تنگ میشود!
خداحافظ ،خداحافظ ،خداحافظ ،خداحافظ ، کتابخانه!
وقت رفتنه!
از پله ها پایین میام.نرده ها ، پله ها.
نگاهم به اون دستگاهی میفته که مثله همیشه خرابه و هیچوقت اسمش رو نفهمیدیم! تلفن؟ کامپیوتر؟ یا؟
سمت راستم؛آمفی تئاتر ، دفتر بسیج(شورای دانشجویی سابق!) کاش هنوز دفتر شورا بودی! چقدر دوست داشتم کل امروز رو تو اون دفتر باشم!
خاطراتم، شما رو ساده رها نخواهم کرد!
گریه ها ،خنده ها ،روزها و .... انتظار!
خداحافظ در سبز!
خداحافظ گل های رز!
در سلف بسته است.و خداحافظ سلف.
خداحافظ روزهای بدون ژتون و قاشق!
آه! فراموش کردم! باید از اون ور میرفتم.
خداحافظ آب پاشی که هر روز خیسمون کردی!
خداحافظ آقای رمضانی! سلام ما رو به آقای رمضانی برسون!!!
خداحافظ درخت شاتوت! خداحافظ کاج و زبان گنجشک!
خداحافظ آزمایشگاه شیمی! خداحافظ اسید سولفوریک 0.2 مولال!
خداحافظ آلاچیق!
خداحافظ خاطرات صبح سه شنبه! هر چند میخوام بشینم و نگات کنم اما... افسوس!
خداحافظ نیمکت.نیمکتی که چند ماه تنها رفیقم بود!
خداحافظ زمین فوتبال! خداحافظ فریاد ، گل ، اوت ، تکل ، پنالتی ، سایه زنی!
خداحافظ خوابگاه! هر چند با تو نبودم؛ اما کسانی که با تو بودند را دوست داشتم!
خداحافظ آقای شریفی! سلام ما رو به آقای قاسمپور برسون!
بسمت نگهبانی میرم.برمیگردم و به پشت سرم نگاه میکنم.منظره ایی که 2 سال صبحها دیدیمش.اما چیز جالبی توش ندیدیم! و امروز ...
خداحافظ دوستانم
خداحافظ عزیزانم
خداحافظ روزهایم
خداحافظ تنهایی هایم
خداحافظ گریه ها و خنده هایم
خداحافظ بعد از ظهر های غمگین
و خداحافظ عشق من!
خداحافظ آقایان نگهبان.
خدا حافظ کوچه ایی که گاهی استخر میشدی!
خداحافظ خیابون.
خداحافظ درخت اقاقیا.تنها سایه ی این دور و ورا !
هی! آقا مترو میره؟
خداحافظ آموزشکده!
عکسی که اولین هفته ی ورودمون به آموزشکده گرفتیم:


عشق گذشته از پل
دشت پر از گلایول
گمشده ی دو حرفی
خسته ی روز برفی
|
چند روز پیش در روزنامه های می خواندم «کالین تاریشانو» نخست وزیر رومانی فاصله بین خانه تا محل کار خود را که چندان هم نزدیک نیست با دوچرخه ۱۰ دقیقه رکاب زد .
«کالین تاریشانو» گفته بود با دوچرخه سواری می توان میزان مصرف سوخت را به طور چشمگیری کاهش داد و به اقتصاد کشور ، کمک قابل توجهی کرد.سالانه میلیونها نفر بر اثر مشکلات تنفسی تسلیم مرگ می شوند و این رقم هر روز بالا تر می رود.
همین نکته کوچک باعث شد در این موضوع کمی درنگ کنم، در سال های گذشته تهران چند روز به خاطر آلودگی شدید هوا عملاً تعطیل شد، به نظر می رسد وقت آن رسیده است که در این خصوص چاره اندیشی شود و تنها به اظهار نظرهای فاخرانه در هفته محیط زیست اکتفا نشود، چرا مدیران پیشگام نمی شوند؟
در بین مدیران کسی را ندیده ام که خودروی لوکس سوار نشود، اصلاً از ملاک های ارزش و اعتبار مدیران ایرانی می توان به ماشین لوکس، راننده اختصاصی، مبلمان دفتر، طول و عرض میز کار، چرخ دار بودن صندلی و ... اشاره کرد، اینکه از مدیری بخواهیم برای سرمشق شدن دیگران دوچرخه سوار شود چیزی در حد توهین مستقیم تلقی می شود!! اما دکتر حمید گشتاسب ( میگونی)عضو هیات علمی آموزشکده و استادی که چگونه دانشجو بودن را از او آموختیم بی هراس از چشم های پرسشگربا دوچرخه به محل کارش می آید.او این کار را برای جلب توجه دوربین های خبرنگاران انجام نمی دهد، قصد آن ندارد که ژست مدرن بگیرد یا تظاهر به ساده زیستی کند.

دکتر گشتاسب نمونه بارز یک استاد با اخلاق و علاقمند به محیط زیست است، باید با او به اردوهای علمی بروید، راه رفتن و غذا خوردن و خوابیدنش را ببینید، بی هیچ توقع و تکلفی! نه از کسی خودرو می خواهد و نه هتل چند ستاره و نه بلیط پرواز، با خونسردی و جدیت توی دفترش همیشه برای پاسخ دادن حاضر است، عضو هیات علمی یعنی کسی که در طول هفته زمانش برای دانشجویان مرکز باشد نه آنکه تنها نامش به احترام برده شود، در این دو سال هرگاه به دفتر کارش که بسیار ساده و خودمانی بود می رفتیم دانشجویانی پیش از ما آنجا نشسته بودند و سخن از محیط زیست بود.
دکتر گشتاسب که با هنریک مجنونیان دوست داشتنی همکار و همفکر است، در ادامه داد و ستدهای علمی شان باز کتاب دیگری را منتشر کردند، دکتر گشتاسب درسنامه ای را نیز شخصاً به چاپ رسانده است که قابل تامل است.
بهر صورت دوچرخه سوار شدن دکتر گشتاسب بهانه ای شد برای تقدیر از ارزشمندی او، بی گمان کسان دیگری نیز در دوران دانشجویی مان کوشیدند راه را برایمان هموارتر و دلنشین تر کنند، امیدوارم مجال آن باشد که با کلمه هایمان از آنها تقدیر کنیم، کلمه تنها دارایی دانشجوست ...
نویسنده: یک دانشجوی قدیمی!
|

كد بنرها ي گروه